محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى
58
مجربات اكبرى ( فارسى )
الإهليلجة مع و انق زعفران و اكتحيل به فإنه عجيب جداً . مجرب دواء دمعه ، چاكسو « 1 » مقشر كرده ، كوفته ، بحرير بيخته دو حصه سنگ بصرى مرواريد كف دريا « 2 » مرجان بول توتيا سبز سون مكهى موطهه خرد از همه يك جز و خوب سائيده و با چاكسو آميخته مثل سرمه در چشم كشند ، آب بالكل بايستد . ديگر ؛ چرك گوش روزى سه بار اندر چشم اندازند . ديگر ؛ براى ناخنه آب كرفس و آب سماق در چشم كشند . ديگر ؛ ناخنه را ببرد ، زعفران با آب بسايند و در چشم كشند . ديگر ؛ نوشادر بگيرند و سر او همچو قلم بتراشند باريك و از آن سر حوالى ناخنه را اندك اندك حركت همىدهند روزى دو سه بار تا چند روز تمام ناخنه جمع شده ، دور شود . ديگر ؛ ناخنه و ده لكه و گل چشم را مفيد است چوب نيم مقدار يك حب بستانند و يكسر وى ، كاواك سازند و اندر آن كاواك قدرى مس و اندكى جسته و يك كو رط ى يعنى ؛ خرمهره مركوز سازند پس در طشت پهول يعنى ؛ كانسى قدرى سنگ بصرى كوفته ، بيخته ، نهند و از آن طرف چوب آن را بسايند و آب ليمون همىاندازند نهايت تا سه روز بايد ماليد پس حبوب ساخته بدارند و اگر در اثناى سائيدن زهرهء ماهى رهو نيز داخل نمايند بهتر باشد و نزول الماء را هم مفيد است . دوائى كه گل چشم را دور كند ، نبات با شير پسر سائيده ، در چشم كشند .
--> ( 1 ) - چاكسو : چشميزك ، چشمك . چشميزج . چشخام . حبة السودا . ( 2 ) - كف دريا : زبد البحر .